بهت گفته بودم این که خودت باشی،این که درست بودن چیزی را بفهمی و پایش بایستی سخت است.مثال زده بودم مثل این که یک نصف شب سرد زمستانی بلند شوی بروی توی حیاط ،یخ حوض را بشکنی و وضو بگیری.از آن کارهای خفن علمای قدیم.حالا می گویم این نیست.این مثال هم که اصلا مال همان اوایلش است.به قول ملت این مال دقیقه ی اولش است.سخت است و ازین به بعد سخت تر هم می شود.آن قدر سخت که نمی شود گفت مثل چی می ماند. فقط خودش مثال خودش است.باید هزینه بدهی.و هزینه ی "خودت بودن" و "بر آن چیزی که فکر می کنی درست است،ماندن" هم مثل بقیه ی هزینه های زندگی در حال افزایش است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 21:54 توسط طهرونی
|
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم و آسودگی ما عدم ماست