سال به سال

امسال بر خلاف خرداد سال پیش،نه شب ها الله اکبر گفتم،نه هر جا نشستم بحث سیاسی کردم،نه خودم را به در و دیوار زدم که حقانیت کسی را ثابت کنم...

نشستم سر میزم،روبروی یادگاری ای که در جشن فارغ التحصیلی فیزیک،امسال بهمان دادند و

فقط درس خواندم !

خودم هم خیلی از خودم تعجب می کنم!به هر حال این همه منطق گرایی (که تا حالا ذره ایش هم در وجودم نبوده!) یا تاثیرات زیر یک سقف زندگی کردن با علیرضای عزیز است یا فکر همان تصویر استادمان که بالای میزم نشسته و دارد بهم لبخند می زند...

خانه داری(2)

درگیری با شربت آبلیمو

شکرش زیاد است،آب می ریزم،ترشی ش کم شد،آبلیمو،ترش شد،آب،کم شیرینی شد،شکر...

چه طور مامان ها همیشه همون دفعه ی اول که همه چیزو می ریزن تنظیمه؟!

به هر حال صبر کاوه هم یک روز سر می رود.

 

خدا جزو تیم آن ها نیست

انه لا یحب المستکبرین