یکی بیاید و حرف دل مرا بزند.

پ.ن:چون خودم نمی تونم.

ماه(7)

صفحه ی آخر افتتاح همان صفحه ی آخر رمضان است.در عین شکر و امیدواری،شاکی ای.شاکی نبودنش...

پ.ن:صفحه ی آخر افتتاح همان جایی ست که در مفاتیح هرکه خوانده باشدش،چروک برداشته از اشک.

پست مناسبتی

علاوه بر این فیلمی که نرگس گفته،بی مناسبت نیست خواندن این کتاب هم.تا آدم بفهمد که قضیه ی اسرائیل و فلسطین،نه آن چیزی ست که آن ها می گویند و تلویزیون نشان می دهد،نه آن چیزی ست که ما فکر می کنیم.کاپوچینو در رام الله را سعاد امیری،معمار و استاد دانشگاه فلسطینی نوشته ست.روایت های کتاب آن قدر واقعی و باور کردنی اند که گاهی آدم را روده بر می کنند از خنده،گاهی به گریه می اندازند و گاهی هم به سکوت.خواندن این روایت ها از زبان کسی که در بطن ماجراست،به آن هایی که همیشه دنبال اصل ماجرا هستند،نه حواشی،مزه خواهد داد.

پ.ن:انتشارات روایت فتح


ماه (6)

این که دوست ندارم ماه تمام شود،از شدت مومنی و این چیزها نیست.بعد رمضان همه چیز بر می گردد سرجایش.رمضان یک به هم ریختگی خوبی ست که در آن به نحو عجیبی تکلیف تو با همه چیز ساده و معلوم است.معلوم است که دلت نخواهد تمام شود.حتی اگر همه ی غروب هایش یک عطش نامه باشد!

ماه(5)

تَهَدَّمَت.

نمی میرند

این جو اس ام اس ای و فیس بوکی که برای مسخره کردن دکتر شریعتی راه افتاده واقعا جالب است.وقتی بعد از 36سال از مرگ کسی تازه موج مسخره کردنش راه می افتد،یعنی این آدم هنوز زنده است.حرف هایش هنوز نفس می کشند.عقایدش اگر دوباره مطرح شوند می توانند خطرناک باشند،می توانند زیر و رو کنند.پس بنشینیم اس ام اس بسازیم برایش.سبک حرف زدنش را مسخره کنیم تا دیگر کسی رویش نشود بگوید :"به قول دکتر".چون دارد از قول یک فیلسوف خل وضع گنده گو حرف می زند که خودش هم نمی فهمید چه می گفت چه برسد به دیگران.

بله.تعجبی ندارد.بزرگ مردان اینگونه اند.و آن هایی که همیشه از آن ها می ترسند نیز،اینگونه اند.

ماه (4)

امشب به اصرار انسیه رفتیم یک دور بزنیم توی جشن رمضان که محل برگزاری اش بالای خانه ی مامان ایناست و تا امشب هم نشده بود بروند.من ماندم توی ماشین.زل زدم به آدم هایی که با کیسه های خرید می آمدند بیرون و می رفتند سمت ماشین هایشان و چراغ های زرد رنگ کم جان خیابان که تابیده بود روی ماشین ها و آدم ها.بعدش هم دلم تنگ شد.برای آن دوره های اول جشن رمضان که آن قدر فراگیر و باشکوه بود و روح دار.برای صدای "ربنا"ی شجریان.برای صدای "گر تواین انبان ز نان خالی کنی".برای سریال هایی که حداقل به خاطر توی ماه رمضان اتفاق افتادنشان،حال و هوا می دادند به ماه آدم.برای همه ی نوستالژی های رمضانی که بیخود و بی جهت، دیگر نیستند.

ماه (3)

خداوندا،

می بخشید که امسال از اول دعای افتتاح همه اش حواسم به آخرش است.

بعضي حرف ها و فكر ها و ذكر ها و ديدارها و آرزو ها را

ديگر بايد گذاشت براي آن دنيا.

قشنگ سر فرصت.

والا.

ماه(2)

کارآموزی در کارخانه ی خودرو سازی رمضان را برایم سخت کرده.نه به خاطر عطش و گرما و رفت و آمد مشکلش.رمضان خیلی نحیف است.آدم را هم نحیف می کند.تحمل آدم در این ماه برای دیدن خط تولید های خوابیده،کارمندان بیکار،کارگران ترسان و لرزان از تعدیل و... خیلی کمتر است از زمان های دیگر.خیلی خیلی.

ماه

اين گرد خوشبختي سبك و طلايي كه مي نشيند روي پلكهايت،مي پاشد روي قلبت، و نامش رمضان است....